در بیشتر سالهای گذشته، توکنیزه کردن دارایی های واقعی (RWA) به عنوان یک قطعیت فناورانه مورد بحث قرار گرفته است. داراییها را درون زنجیره قرار دهید، اصطکاک را کاهش دهید، تریلیونها دلار را آزاد کنید. این روایت قانعکننده بوده، اما ناقص نیز بوده است.
سوال جالبتر امروز دیگر این نیست که آیا توکنیزه کردن اتفاق خواهد افتاد یا نه. این در حال وقوع است. سوال سختتر و مفیدتر این است که تقاضای اقتصادی واقعی در واقع کجا وجود دارد و کجا توکنیزه کردن صرفاً راهحلی در جستجوی مشکل است.
پاسخ به این سوال مستلزم فراتر رفتن از تیترها و در عوض نگاه کردن به این است که چه کسانی دارایی های توکنیزه شده را به گردش کاری واقعی میکشانند، چرا این کار را انجام میدهند و این چه چیزی در مورد شکل آینده بازارهای توکنیزه شده به ما میگوید.
پذیرش نهادی دارایی های واقعی توکنیزه شده اکنون به اندازه کافی تثبیت شده است که از یک سوال به یک امر مسلم تبدیل شده است. طی دو سال گذشته، دارایی های واقعی درون زنجیره ای از میلیاردها دلار تک رقمی پایین به دهها میلیارد دلار رشد کردهاند، که اوراق خزانهداری ایالات متحده توکنیزه شده و اعتبار خصوصی بیشتر این رشد را تشکیل میدهند. BlackRock، Franklin Templeton، JP Morgan، Apollo و سایرین دیگر در حال آزمایش با توکنیزه کردن نیستند؛ آنها در حال صدور، نگهداری و استفاده از ابزارهای توکنیزه شده هستند.
این مؤسسات داراییهای عجیب و غریب یا سفتهبازانه را توکنیزه نمیکنند. آنها با محافظهکارانهترین بلوکهای سازنده در امور مالی جهانی شروع میکنند: بدهی دولتی، صندوقهای بازار پول و اعتبار کوتاهمدت. همین انتخاب به تنهایی چیز مهمی به ما میگوید. پذیرش اولیه توسط مشوقهای عملی هدایت میشود، نه باورهای ایدئولوژیک.
که منجر به این سوال میشود: آن مشوقها واقعاً چیستند؟
توکنیزه کردن داراییهای جدید ایجاد نمیکند. این نحوه حرکت داراییهای موجود را تغییر میدهد.
در سطح ساختاری، آنچه بلاکچینها ارائه میدهند هماهنگی است. دفترهای مشترک، تسویه قابل برنامهریزی و توانایی حرکت مداوم داراییها به جای محدود شدن به ساعات بازار. اینکه این اتفاق در بلاکچین عمومی یا شبکههای مجاز رخ دهد، کمتر از تحول اقتصادی زیربنایی اهمیت دارد: سرمایه میتواند سریعتر بسیج شود، کارآمدتر مورد استفاده مجدد قرار گیرد و در گردشهای کاری بیشتری یکپارچه شود.
این تمایز اهمیت دارد زیرا توکنیزه کردن را از روایتهای خردهفروشی دور میکند و به سمت ترازنامهها، جریانهای وثیقه و عملیات خزانهداری سوق میدهد. به عبارت دیگر، توکنیزه کردن در درجه اول در مورد دسترسی نیست. این در مورد کارایی است. و کارایی جایی است که تقاضای واقعی شروع به ظهور میکند.
اگر از زبان "پذیرش" فراتر برویم و در عوض بر این تمرکز کنیم که چه کسانی در حال خرید، نگهداری و یکپارچهسازی دارایی های واقعی توکنیزه شده هستند، چندین روند روشن ظاهر میشود.
قویترین سیگنال تقاضا در دارایی های واقعی توکنیزه شده امروز بازده است.
اوراق خزانهداری ایالات متحده توکنیزه شده سریعتر از هر دسته دیگری از دارایی های واقعی رشد کردهاند، نه به این دلیل که جدید هستند، بلکه به این دلیل که سه چیزی را که بازارها به طور مداوم میخواهند ترکیب میکنند: امنیت، بازده و نقدینگی. در محیط نرخ بهره بالاتر، اوراق خزانه با بازده 4-5٪ دوباره از نظر اقتصادی معنادار شدهاند. توکنیزه کردن به سادگی آنها را در سراسر مرزها و سیستمها قابل استفادهتر میکند.
این تقاضا فراتر از سرمایهگذاران بومی ارز دیجیتال که به دنبال بازده هستند، گسترش مییابد. صادرکنندگان استیبل کوین، صرافیها و پروتکلهای امور مالی غیر متمرکز با نام اختصاری دیفای در حال تخصیص به اوراق خزانه توکنیزه شده برای کسب بازده از ذخایر بلااستفاده هستند. خزانهداریهای شرکتی و صندوقها ساختارهای مشابهی را برای نگهداری کوتاه مدت پول نقد به طور کارآمدتر بررسی میکنند. این منجر شده است که استیبل کوینهای پشتیبانی شده توسط اوراق خزانه اکنون به عنوان وثیقه خارج از صرافی استفاده شوند و به مؤسسات اجازه دهند بازده کم ریسک کسب کنند در حالی که آن داراییها به حمایت از معاملات، مارجین و نیازهای نقدینگی ادامه میدهند.
بینش مهم در اینجا این است که توکنیزه کردن به تقاضای موجود برای بازده کشیده میشود، نه اینکه آن تقاضا را ایجاد کند. وقتی نرخها در نهایت کاهش یابند، این دسته ممکن است فشرده شود، اما بهبودهای گردش کار ناشی از توکنیزه کردن احتمالاً باقی خواهند ماند.
شاید یکی از کمتر بحث شده اما ساختاریترین منابع تقاضا برای دارایی های واقعی توکنیزه شده از بهینهسازی ترازنامه ناشی میشود.
مؤسسات عمیقاً به موارد زیر اهمیت میدهند:
دارایی های توکنیزه شده میتوانند به عنوان وثیقه قابل برنامهریزی عمل کنند و تسویه سریعتر، استفاده مجدد در طول روز و ردیابی واضحتر مالکیت را امکانپذیر سازند. به همین دلیل است که بانکها و صرافیها شروع به پذیرش صندوقهای بازار پول توکنیزه شده یا اوراق خزانه به عنوان وثیقه کردهاند، زیرا آنها اصطکاک در مدیریت سرمایه را کاهش میدهند.
از این منظر، بسیاری از خریداران اولیه دارایی های واقعی سرمایهگذار در معنای متعارف نیستند. آنها شرکتکنندگانی هستند که کارایی سرمایه را بهینه میکنند. این تمایز اهمیت دارد زیرا نشان میدهد که بازارهای توکنیزه شده ابتدا در جایی رشد خواهند کرد که محدودیتهای سرمایه از قبل وجود دارد، نه در جایی که روایتها با صدای بلندتر هستند.
اعتبار خصوصی به عنوان دسته پیشرو دیگری از دارایی های واقعی ظهور کرده است، اما موفقیت آن اغلب به اشتباه درک میشود.
توکنیزه کردن به طور جادویی اعتبار خصوصی را نقد نکرده است. کاری که انجام داده است تشویق مدتهای کوتاهتر، ساختارهای واضحتر و توزیع گستردهتر به خریدارانی است که با معامله مقداری نقدینگی برای بازده راحت هستند. در نتیجه، محصولات اعتبار خصوصی توکنیزه شده تمایل دارند بر وامهای کوتاهمدت، جریانهای نقدی قابل پیشبینی و شرایط بازخرید به وضوح تعریف شده تمرکز کنند.
این کار میکند زیرا اقتصاد را هماهنگ میکند. سرمایهگذاران نقدینگی را که میپذیرند درک میکنند. صادرکنندگان نقدینگی را که به طور واقعبینانه میتوانند ارائه دهند درک میکنند. توکنیزه کردن در اینجا دسترسی و مدیریت را بهبود میبخشد، نه پروفایل ریسک بنیادی را.
جایی که توکنیزه کردن با اقتصاد زیربنایی دارایی هماهنگ است، تقاضا دنبال میشود. جایی که این کار را نمیکند، تقاضا محو میشود.
یکی از پویاییهای کمتر آشکار در دارایی های واقعی توکنیزه شده این است که بسیاری از بزرگترین شرکتکنندگان آینده ممکن است خود را به عنوان کاربران ارز دیجیتال نبینند.
آنها عبارتند از:
برای این گروهها، بلاکچین زیرساخت است، نه هویت. آنها دارایی های توکنیزه شده را به آرامی و در مقیاس بزرگ اتخاذ خواهند کرد اگر فناوری بتواند زمان تسویه را کاهش دهد، سرمایه را آزاد کند یا تطبیق را ساده کند.
این نشان میدهد که موفقیت بلندمدت دارایی های واقعی توکنیزه شده از بیرون خستهکننده به نظر خواهد رسید. تیترهای کمتر، یکپارچگی ترازنامه بیشتر. هیجان خردهفروشی کمتر، پذیرش سیستمی بیشتر.
همه داراییها از توکنیزه شدن بهرهمند نمیشوند. داراییهای غیر نقد صرفاً به این دلیل که تکهتکه میشوند نقد نمیشوند. اغلب، املاک توکنیزه شده و اقلام کلکسیونی برای یافتن تقاضای پایدار درون زنجیره ای تلاش میکنند زیرا توکنیزه کردن مشکل اصلی آنها را حل نمیکند: کمبود خریداران ارگانیک.
این نقطه شکست مهمی است که باید تصدیق کرد. توکنیزه کردن راهحل جهانی نیست. پروژههایی که "همه چیز توکنیزه خواهد شد" را بر نشان دادن اینکه "توکنیزه کردن آن را بهبود میبخشد" اولویت میدهند، بعید است که استقبال مثبت پایدار بازار را پیدا کنند.
ما باید گفتگو را از روایتهای سفتهبازانه دور کنیم و به سمت اصول بنیادی بازار برگردیم. این اعتبار بیشتری به موارد موفق دارایی های واقعی که در آن تقاضای واقعی وجود دارد خواهد داد.
دارایی های واقعی توکنیزه شده زمانی موفق خواهند شد که در گردشهای کاری ادغام شوند، امتیازهای پایه را ذخیره کنند، ریسک را کاهش دهند و استقرار سرمایه را آسانتر کنند، نه به این دلیل که بازارها ناگهان تصمیم بگیرند که همه چیز باید درون زنجیره حرکت کند.
مسیر فعلی سه اصل کلیدی را برجسته میکند:
به این معنا، توکنیزه کردن در حال اختراع مجدد امور مالی نیست. در حال سیمکشی مجدد بخشهایی از آن است.
آینده بازارهای توکنیزه شده احتمالاً ناهموار، تدریجی و به مراتب کمتر دراماتیک از آنچه روایتهای اولیه پیشنهاد میکردند خواهد بود. اما جایی که تقاضا وجود دارد – ریشه در بازده، کارایی و منطق ترازنامه – توکنیزه کردن بخشی از نحوه عملکرد بازارها میشود.
و این یکپارچگی عملی و مبتنی بر تقاضا، بیش از هر پیشبینی یا پایلوتی، چیزی است که این تحول را ارزش توجه میکند.
جرمی نگ بنیانگذار و مدیر عامل گروه OpenEden، یک پلتفرم پیشرو توکنیزه کردن دارایی های واقعی (RWA) است. او بیش از 20 سال تجربه در امور مالی نهادی، فین تک و دارایی های دیجیتال را به ارمغان میآورد و جهت استراتژیک و رشد شرکت را رهبری میکند زیرا محصولات دارایی های واقعی توکنیزه شده متعهد میسازد که امور مالی سنتی و Web3 را پل میزند.


